روزها پشت سرهم میان و میرن.ادم ها توی ذهنم رد میشن.بی دلتنگی،بی تعلق.بیشتر ساعت های روزم سرکارم.شب ها خسته ام و این خستگی رو دوست دارم.همه ی فیلم های ندیده رو دیدم.آرامش ام بیشتره. باوجود همه بهم ریختگی بیرون،من اما سعی میکنم اختیار و تعادل و زندگی رو حفظ کنم.
جبر زندگی،جبر دنیا و جبر جغرافیایی میتونه ادمو تا لبه ی پرتگاه ببره، این زندگی ناپایدار ممکنه ادمو به ناامیدی صفر برسونه. خودِ ادم فقط میتونه بلند بشه و ادامه بده. همین.
برچسب:
نویسنده: یاسین حسینیان