روزها عجیب میگذره، ادم های مختلفی میان و میرن. حالا خیلی محکم نه میگم. فکرها و حرفا پراکنده از ذهنم رد میشن.
اصلا نفهمیدم چطور ۶ ماه از سال گذشت، چه روز هایی گذشت، واقعا ارزش اون همه سخت گرفتن و استرس رو نداشت و قطعا برای اینده هم نداره.نه ارزش نداره، این زندگی ارزش هیچی نداره.
ادم ها مدام حرف های تکراری_پراز ترحم_پراز احساس گناه_پراز احساس عذاب وجدان رو تو گوشم میخونن. من اما مدام و مدام باخودم یاداوری میکنم هدفم چیه، احساسم چیه، چرا اینجام؟!
هیچجوره راضی نمیشم به حرفشون گوش بدم. یک عمر ازاین حرف ها شنیدم. کافیه...
ای کاش هیچ پدر و مادری_هیچ فردی_احساس گناه و عذاب وجدان به طرف مقابلش نده، صرفا به خاطر اینکه به خواسته اش برسه. بزرگترین اسیبیه که پدر و مادر به بچه میزنن.
کیه که بفهمه. هیچکس.
برچسب:
نویسنده: یاسین حسینیان