منتظر نشستم.ظاهرا همه چی آرومه،ولی درونم غوغاس،قلبم محکم و تند میکوبه،درد مچ دستم ،خستگی کارِ امروز رو بهم یاداوری میکنه،چشمام میسوزه،ذهنم پراز حرف و داستان و اتفاقه.نفس عمیق میکشم و صدای موسیقی توی سرم میپیچه.نا آرومم.میدونم دلیل چیه.سعی میکنم فکرهای توی ذهنم رو دسته بندی کنم، نمیشه، تایپ میکنم.چندسالیه نزدیکای اسفند و عید که میشه بیقرار میشم،میدونم دلیل چیه ولی انکار میکنم.
برچسب:
نویسنده: یاسین حسینیان